خسته ام از این زندان که نامش زندگیست. پس قشنگیهای دنیا مال کیست؟ باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟؟ ☼☼☼☼☼ به نام دو گل بهشت یکی عشق و دیگری سرنوشت/ به قلم گفتم بنویس هرچه دلش خواست نوشت/ ما را خاک پای دوست و دوست را تاج سر ما نوشت ☼☼☼☼☼ ما اگر باکسی می رفاقت نوش کنیم/ نامرد روزگاریم گر اورا فراموش کنیم ☼☼☼☼☼ دیشب تو خواب با بارون مسابقه دادم اون باری من اشک ریختم باهاش از تو حرف زدم او دلتنگ خورشید بود و من دلتنگ تو
برچسب:
نویسنده: غزل عابدی
تاريخ: دوشنبه
5 دی
1401 ساعت: 20:06